تخت‌جمشيد تا ٣٠ سال آينده نخواهد بود

 
فرسايش، تخت جمشيد را دارد كمرنگ و كمرنگ‌تر مي‌كند.  به گفته‌ي كاميار عبدي، باستان‌شناس، اگر فرسايش به همين‌گونه پيش رود و براي كاستن از شتاب آن،  انديشه‌اي نشود، ٣٠ سال ديگر، از تخت‌جمشيد خبري نخواهد بود.
عوامل طبيعي و انساني با دست‌اندازي‌هاي انجام شده، شتاب بيشتري به فرسايش اين يادگار هزاران ساله داده است.
عبدي گفت: «باد و باران و نور خورشيد، عوامل طبيعي فرسايش هستند اما مواد شيميايي كه اين روزها در هوا هستند، سرعت فرسايش را چندين برابر كرده‌اند.»
آن‌گونه كه عبدي گفت، پتروشيمي مرودشت، پالايشگاه شيراز، كارخانه‌هاي كوچك و بزرگ منطقه‌ي مرودشت همچون كارخانه‌ي ارج، فضا را پر از مواد شيميايي كرده‌اند كه اين مواد به همراه آب باران يا به خودي خود، بر روي سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌‌هاي تراش‌خورده‌ي اين گستره‌ي تاريخي مي‌نشينند و در حال ويران كردنش هستند.
او گفت: «تلخ‌تر از همه، اين كه زباله‌هاي شهر مرودشت، درست پشت كوه مهر(همان كوهي كه در دامنه‌اش، تخت‌جمشيد ساخته شده)، سوزانده مي‌شود.»
به گفته‌ي وي چه توقعي مي‌توان داشت، هنگامي كه دود و گازهاي پر از مواد شيميايي بر روي اين آثار مي‌نشينند و ذره‌ذره، آن را مي‌خورند.
او گفت: «همه‌ي درگاهي‌هاي كاخ صدستون خرد شده‌اند و به تلنگري فرو مي‌ريزند.»
به گفته‌ي وي از دودكش پالايشگاه و پتروشيمي و كارخانه‌ها، هزار گونه ماده‌ي شيميايي بيرون مي‌آيد كه همه‌ي اين‌ها روي هم، فرسودگي اين سازه‌ي بي‌همتاي جهاني را در پي داشته‌اند.
دكتر عبدي به افزايش جمعيت شهر مرودشت نيز اشاره كرد و گفت: «جمعيت مرودشت كه در نزديكي تخت‌جمشيد است نيز، افزون شده و اين يعني گرم شدن. و گرم شدن و دگرگوني دماي هوا نيز يكي ديگر از عوامل فرسايش است.»
عبدي گفت: «اگر سازمان ميراث اقتدار مي‌داشت نبايد اجازه مي‌داد كه پالايشگاه و پتروشيمي و اين‌ كارخانه‌هاي بزرگ و كوچك ساخته شود.»
  
 
 

















چارتاقی خانه دیو

چارتاقی «خانه دیو» یکی دیگر از چارتاقی‌های منفرد ایران است که در کوهستان‌های دورافتاده شمال غربی سبزوار در استان خراسان و بر قلهٔ صخره‌ای سخت و صعب‌العبور جای دارد. دستیابی به چارتاقی، پس از ساعت‌ها پیاده‌روی و کوه‌پیمایی ممکن می‌شود و اکنون برای صعود از صخرهٔ حامل چارتاقی، از میلهٔ نقاله‌های بالابر که برای حمل مصالح ساختمانی برپا شده‌اند، کمک گرفته می‌شود.

چارتاقی خانه دیو، سبزوار

چارتاقی خانه دیو، سبزوار
همه عکس‌ها از آقای
جمال‌الدین فرشته خصلت و همراهان

چارتاقی/ چهارطاقی خانه دیو، سبزوار، به اشتباه آتشکده

چارتاقی خانه دیو

چارتاقی خانه دیو یکی دیگر از نمونه‌های چارتاقی‌های منفرد در ایران با شکل متقارن چهار وجهی است. بنا از چهار پایه با چهار تاق تشکیل شده که گنبدی به واسطه چهار فیلپوش بر روی آنها ساخته شده است. این گنبد و بخش‌های وسیعی از پایه‌ها و تاق‌ها به مرور زمان تخریب شده‌اند. چهار سوی بنا به مانند دیگر چارتاقی‌های منفرد ایران، چشم‌اندازی باز و بدون هیچگونه در یا پنجره و مانعی است.

چارتاقی/ چهارطاقی خانه دیو، سبزوار، به اشتباه آتشکده

چارتاقی خانه دیو، طلوع خورشید در انقلاب تابستانی ۱۳۸۷
خط دید SS

مختصات چارتاقی عبارت است از ۳۶ درجه و ۲۰ دقیقه شمالی، ۵۷ درجه و ۲۱ دقیقه شرقی و محور بنا با چهار جهت اصلی به اندازه ۲۲ درجه میل غربی دارد.

ویژگی‌های کالبدی و خصوصیات معماری و سازه بنا نشان می‌دهد که هم عصر با دیگر چارتاقی‌های منفرد ایران است و قدمتی در حدود ۲۰۰۰ سال دارد. بنا را می‌توان به اواخر دوره پارتی (اشکانی) و به احتمال کمتر به اوایل دوره ساسانی منسوب کرد.

چارتاقی/ چهارطاقی خانه دیو، سبزوار، به اشتباه آتشکده

چارتاقی خانه دیو، طلوع خورشید در انقلاب زمستانی ۱۳۸۷
خط دید WS

اندازه‌گیری‌ و مشاهدات آقای فرشته‌خصلت نشان می‌دهد که در چارتاقی خانه دیو نیز همچون دیگر چارتاقی‌های منفرد ایران و از جمله چارتاقی مشهور نیاسر، ملاحظات تقویمی و تناسب با نقاط طلوع خورشید به هنگام اعتدالین و نیز انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بکار بسته شده است. محور و ساختار بنا و نسبت اندازه طول پایه‌ها به فاصله میان آنها و زاویه‌های منتج شده از آن با توجه به ارتفاع افق محلی به گونه‌ای است که در هنگام‌‌هایی از سال، پرتوهای خورشید در راستاهای سنجیده شده‌‌ای از بنا می‌تابند و از روزنه‌های میان پایه‌ها دیده می‌شوند.

چنانکه در نقشه دیده می‌شود، در اعتدال بهاری و پاییزی یعنی در نوروز و مهرگان باستانی (آغاز ماه مهر) پرتوهای خورشید بامدادی در امتداد قطر بنا می‌تابند و از دو روزنه دیده می‌شوند: نخست، روزنه محصورشده با گوشه‌های eic و دوم، با روزنه محصورشده در گوشه‌های gkm (خط‌دیدهای ES1 و ES2).

طلوع خورشید در انقلاب تابستانی در امتداد روزنه تشکیل شده میان گوشه‌های ek دیده می‌شود (بنگرید به عکس)، در حالیکه در انقاب زمستانی نیز پرتوهای خورشید بامدادی در امتداد روزنه gi مشاهده می‌شوند.

چارتاقی/ چهارطاقی خانه دیو، سبزوار

چارتاقی خانه دیو
وضعیت طلوع خورشید
لبه‌های بیرونی و درونی پایه‌ها که در امتداد قطرهای بنا هستند، جزئیاتی دارند که در این نقشه نیامده است.

عده‌ای گمان برده‌اند که چارتاقی خانه دیو، همان آتشکده مشهور آذربرزین مهر باشد. اما موقعیت مکانی و دشوار چارتاقی، دوری آن از شهرهای امروزی یا باستانی، و نیز وسعت بسیار اندک محوطه آن، حتی امکان تصور چنین پنداری را هم نمی‌دهد. به ویژه که در چندین فصل از کاوش‌های باستان‌شناختی که انجام شده، هیچگونه آثار و بقایایی از آتش و آتشکده شناسایی نشده است. از آنجا که بناهای مقدس، همواره مقدس می‌مانند و از بین نمی‌روند، مکان این آتشکده و یا هرگونه بنای مقدس دیگری را می‌باید در بناهای مقدس بزرگ امروزی جستجو کرد. چنانکه آقای جواد مفرد- در گمانی قابل تأمل- مکان آتشکده آذربرزین مهر را در جای فعلی قدمگاه نیشابور احتمال داده است.

چارتاقی/ چهارطاقی خانه دیو، سبزوار، به اشتباه آتشکده

شناسایی نخستین چارتاقی در اروپا با کاربری تقویمی

اطلاق عنوان آتشکده بر چارتاقی‌های ایران، پرده تیره‌ای بود که راه پژوهش و دسترسی به واقعیت‌ها را می‌بست. نظریه کاربری تقویمی چارتاقی‌های ایران و پیوند آنها با حرکات سالانه خورشید که در سال ۱۳۸۰ توسط نگارنده اعلام شد، چشم‌انداز تازه‌ای بود که واقعیت‌های ملموس و مشاهده‌پذیری در چارتاقی‌ها را آشکار می‌ساخت و همچنین موجب نگاهی تازه به عموم بناهای باستانی می‌شد.

این نگاه تازه را اخیراً عده‌ای از دوستداران و علاقه‌مندان اخترباستان‌شناسی ایرانی و بناهای تقویمی با نظارت نگارنده دنبال کردند و گاه به نتایج نیکو و روشنگری رسیدند و یا با پشتکار و صبوری در حال تکمیل آن هستند.

اما پرسشی که در این میان پیش آمده بود، چنین بود که آیا در خارج از حوزه تمدن و فرهنگ ایران، مشابه چنین آثار و چارتاقی‌هایی وجود دارند یا خیر؟ و اگر وجود دارند، آیا تحت تأثیر دانش و فرهنگ ایرانی ساخته شده‌اند و یا برعکس؟

این پرسشی بود که دوست پژوهشگر و کوشنده، آقای رضا اساسی- دانشجوی دکترای معماری دانشگاه مک‌گیل کانادا- با توجه به برخی آثار بازمانده از امپراتوری روم با نگارنده در میان نهاد و بدان پرداخت و پس از مدت‌ها مداومت و پیگیری، و ضمن اطلاعاتی که می‌فرستاد و نظرخواهی‌ها و تبادل نظرهایی که می‌کردیم، به نتیجه شایسته‌ای رسیدیم.

اکنون با شناسایی یک چارتاقی اروپایی که بازمانده‌ای از امپراتوری روم در نخستین سال‌های سده چهارم میلادی است، می‌توان اعلام نمود که موفق شده‌ایم نخستین چارتاقی با کاربری تقویمی و مناسبات خورشیدی را در خاک اروپا با قطعیت شناسایی کنیم و تعدادی دیگر را نیز در دست بررسی داریم.

نگارنده بر این گمان است همانطور که ویژگی‌های چارتاقی‌های ایران موجب شناسایی این چارتاقی رومی شد، متقابلاً ویژگی‌های خاص این چارتاقی نیز به کمک آشکار نمودن نادانسته‌ها و مجهولات چارتاقی‌های ایران خواهد آمد.

موجب خوشوقتی است که در دهمین سالگرد اعلام نظریه چارتاقی‌های ایران، گزارش مقدماتی این چارتاقی را بزودی منتشر نمایم: مناسبات خورشیدی در چارتاقی هایدنتور اتریش

برگزاري جشن مهرگان با هنرنمايي هنرمندان

 

جشن مهرگان، با هنرمندي هنرمندان خانه‌ي فرهنگ و هنرزرتشتيان، با همكاري انجمن زرتشتيان تهران برگزارمي‌شود.
ديروز ١٤ شهريورماه، در نشست هفتگي انجمن زرتشتيان، مصوب شد تا هنرجويان خانه‌ي فرهنگ و هنر زرتشتيان، به اجراي برنامه بپردازند.
برنامه‌ها دربردارنده نمايشنامه، برنامه شاد عروسكي و برنامه‌هاي ديگر با هماهنگي انجمن زرتشتيان تهران خواهدبود.
جشن مهرگان ١٠ مهرماه، در ماركار تهران پارس با باشندگي همكيشان برپامي‌شود.

 رستم شاهنامه چگونه چهره­اي است؛ تاريخي يا افسانه­اي؟  

بسياراني شاهنامه را با رستم و پهلواني­هاي او مي­شناسند و چنين گمان مي­برند كه با مرگ رستم، شاهنامه از تب و تاب مي­افتد؛ كه البته چنين نيست و شاهنامه تا به پايان، گيرايي و كشش­هاي داستاني خود را از دست نمي­دهد. با اين همه، ناگفته نمي­توان گذاشت كه رستم، پهلوان دلخواه و آرزو­شده­ي شاهنامه­خوان­هاست؛ اما آيا رستم چهره­اي تاريخي است يا ساخته­ي ذهن و خيال حماسه­پردازان؟ اين پرسش را با مريم دارا، دانشجوي دكتراي زبان­هاي باستاني و كارشناس پژوهشگاه ميراث فرهنگي، در ميان مي­گذاريم. او كه نشان رستم در متن­هاي دوره­ي ميانه، موضوع يكي از پژوهش­هايش بوده است، در پاسخ به پرسش ما مي­گويد:
- آن­چه شما مي­پرسيد، موضوع بسيار چالش­برانگيزي ميان پژوهشگران است. بسياري دوست دارند از آن رو كه رستم در شاهنامه اهميت دارد و در نزد ايرانيان گرامي است، او را شخصيتي تاريخي بدانند؛ براي نمونه، مي­توان به «هرتسفلد» اشاره كرد كه رستم را «سورن اشكاني» مي­نامد يا «ماركوارت» او را «گندفر»، پادشاه سيستان در سده­ي نخست پيش از ميلاد، مي­خواند؛ اما كساني هم­چون شادروان استاد مهرداد بهار گمان مي­برند كه رستم پهلوان اساتير قوم سكايي بوده است و با درآميختن سكاها با ايرانيان، اين چهره وارد افسانه­هاي ملي ايران مي­شود. بهار همساني ميان رستم با استوره­هاي هندي، همچون «كريشنه»، را نيز در نظر مي­گيرد. اما از تمام اينها كه بگذريم، من از آن دست كساني هستم كه حماسه­ها را تكامل­يافته­ي استوره­هاي هر ملتي مي­دانند؛ پس از آنجا كه در استوره­ها خدايان نقش اول را بازي مي كنند، بايد در حماسه­ها اين نقش به پهلوانان كه باورپذيرترند، برسد؛ بنابراين، چنين گمان مي­رود كه رستم تغييرشكل­يافته­ي خداياني باشد كه خويشكاري نبرد و پيروزي داشته­اند. بهترين نمونه­ي اين­گونه خدايان در ايران، ايزد بهرام است؛ ولي فراموش نكنيم كه حماسه­ها بايد باور­پذير باشند؛ از اين رو، رستم از جايگاه خدايي و كارهاي فرازميني خود پايين مي­آيد و تبديل به انسان و پهلواني بي­همتا در ايران­زمين مي­شود.
- از چه زماني نام رستم در متن­هاي دوره­ي ميانه آورده شده است؟
- در دانش­هايي همانند ادبيات و زبان­شناسي، همواره براي زمان­بندي باريك­بينانه­تر و رايج ميان همگان، سه دوره را به عنوان دوره­هاي اصلي برمي­شمارند: دوره­ی باستان يا كهن؛ دوره­ی ميانه و دوره­ی نو. زبان­هاي دوره­ي باستاني ايران، زبان­هايي­اند كه تا پيش از آمدن اسكندر به ايران (پيش از 331 پ.م) بوده­اند. از 331 پ.م تا 651 پ.م را دوره­ي ميانه و از آن پس تاكنون را دوره­ي نو مي­نامند. به هر روي، از رستم در اوستا، كه از رده­ي زبان­هاي باستاني است، نامي به ميان آورده نشده است؛ اما در «بندهش» به فارسي ميانه يا پهلوي، آنجا كه درباره­ي گزند وارد شدن بر ايران در هزاره­ي سوم سخن گفته شده است و در زمان كيكاووس كه افراسياب به ايران مي­تازد، نام رستم به عنوان رهايي­بخش كيكاووس به ميان آمده است. در متن­هاي ديگر فارسي ميانه، همانند «درخت آسوريك» و «رتستختم اسپنديات»، نيز كه اصل هر دو از دست رفته و تنها برگردان تازي آنها به جا مانده، از رستم ياد شده است. رستم در سُغد و زبان سُغدي نيز نمايان مي­شود؛ براي نمونه، در ديوارنگاره­هاي «پنجكنت» و دو قطعه­ی كوچك به­جامانده از دو داستان سُغدي.
- چرا نام رستم را در اوستا و نوشته­هاي ديني نمي­يابيم؟
- بهترين پاسخ به اين پرسش، به گمان من، نزد شادروان بهار است. او بر اين باور بود كه استوره­هاي زرتشتي و حماسه­هاي ايران در شرق پديد آمده­اند، اما از دوره­اي كه دين زرتشتي تبديل به آيين دربار ساساني شد و مركز شاهنشاهي آنان به جنوب ايران برده شد، تكامل متن­هاي ديني در آن ناحيه ادامه يافت و شرق ايران هم­چنان زادگاه حماسه­ها باقي ماند. رستم در حماسه­هاي شرق پرورش يافت و در متن­هاي ديني چندان اهميتي به او داده نشد. اين كه برخي مي­گويند رستم به دليل كشتن اسفنديار، نفرين­شده­ي موبدان بود، سخن درستي نيست؛ چون اگر چنين مي­بود، بي­گمان در متن­هاي ديني از رستم به بدي ياد مي­كردند و او را از ياد نمي­بردند؛ از سوي ديگر، همان­گونه كه پيش­تر اشاره كردم، رستم قهرمان حماسه­هاست نه استوره­ها. در متن­هاي ديني، از استوره­ها و خدايان بيشتر سخن گفته مي­شود تا پهلوانان؛ به همين­سان، از ديگر پهلوانان نيز اگر يادي در متن­هاي ديني آمده است، كوتاه و كمتر از ياد ايزدان است.
- سرانجام از مريم دارا مي­پرسيم: آيا مي­توان دريافت كه فردوسي سرگذشت رستم و خاندان او را از چه كتاب يا روايتگراني گرفته است؟
- كم و بيش بله؛ ولي دشواري اينجاست كه بسياري از منابعي كه فردوسي در روايتگري شاهنامه از آنها بهره جسته است، اكنون در دست نيستند. فردوسي در بسياري جاها مي­گويد كه داستان خود را از كدام منبع گرفته است؛ حتا به منابع شفاهي خود هم اشاره مي­كند، ولي شاهنامه­ي ابومنصوري يا روايات ديگري، كه به گمان بسيار اصل پهلوي داشته­اند، امروزه در دست نيستند. از آنجا كه داستان­هاي منسوب به رستم گاهي به تمامي در ديگر روايات دوره­ي نو ديده مي­شوند يا با اندكي تفاوت گفته شده­اند و يا از آنها نامي به ميان نيامده است، مي­توان اين­گونه پاسخ داد كه براي همه­ي داستان­هاي رستم نمي­توان شاهدي همسان با آن در متن­هاي ديگر يافت و تنها مي­توان گمان برد كه داستان­هاي رستم، تركيبي از برداشت­هاي فردوسي از متن­هاي پيش از خود و نوآوري­هايش باشند.

فرتورهای از شاهرود تا دامغان

فرتورهاي همايون مهرزاد را از شاهرود تا دامغان را در ادامه ببينيد.
 
 

موزه‌ي شاهرود 

موزه‌ي شاهرود

موزه‌ي شاهرود

موزه‌ي شاهرود

موزه‌ي شاهرود

موزه‌ي شاهرود
جنگل ابر در شاهرود

جنگل ابر در شاهرود

جنگل ابر در شاهرود

جنگل ابر در شاهرود


جنگل ابر در شاهرود
جنگل ابر در شاهرود
شيخ ابولقاسم خارقاني در شاهرود

شيخ ابولقاسم خارقاني در شاهرود

شيخ ابولقاسم خارقاني در شاهرود
شيخ ابولقاسم خارقاني در شاهرود

چهل دختر در دامغان

چشمه علي در دامغان

چشمه علي در دامغان

چشمه علي در دامغان

چشمه علي در دامغان

فرتورها از همايون مهرزاد است

سي‌و‌سه پل ترك برداشت

 

 داربست‌هايي كه چند روز است،‌پيرامون سي‌و‌سه‌پل، برپاي شده، گواه بازسازي‌هايي است كه قرار است انجام شود. «مترو» اصفهان سرانجام كرد آن‌چه نبايد مي‌كرد؛ سقف سي‌وسه پل شكاف برداشت.
اين ترك و ديگر ترك‌هاي ريز و درشتي كه بر سي‌و‌سه‌پل ديده مي‌شود، پيش از اين نبود و گذر دستگاه حفار مترو اصفهان از زير پايه‌هاي پل تكانه‌هايي به آن داده است كه به گمان بسيار اصلي‌ترين عامل بروز شكاف در اين بخش از پل باشد.
به گزارش شرق، اين شكاف در سقف يكي از دهانه‌هاي پل، تازه آغاز كار است، چرا كه اگر مترو اصفهان آغاز به كار كند، قطارها بايد دست‌كم هر پنج دقيقه يك‌بار از زير سي‌وسه پل بگذرند. هر بار گذر قطار برابر است با يك‌بار لرزيدن سي‌وسه پل.
ترك‌ها می‌تواند نشانه‌ای از نشست نامحسوس پل در پي حرکت دستگاه حفار مترو از نزدیکی آن و رانش لایه‌های خاک یا برآيند خشک کردن زاینده‌رود باشد. به هر روي آن‌چه که برای سی و سه پل خطرناک است، چشم‌پوشی از علت اصلی این ترک‌ها و پر کردن آن‌ها با ماله است.
از همان نخستين‌ روزهايي كه گذر قطار شهري اصفهان از خيابان چهارباغ و در نزديكي سي‌وسه پل اعلام شد، همه‌ي كارشناسان و دوستداران ميراث فرهنگي اصفهان از خطر فراوان گذرهاي پياپي قطارهاي مترو و تكانه‌هاي بي‌شمار آن براي آثار تاريخي كه در اين راه هستند و به ويژه سي‌و‌سه پل، سخن گفتند با همه‌ي اين‌ها مسوولان شهري اصفهان به هيچ كدام از اين هشدارهاي كارشناسي توجهي نكردند.
به هر روي اكنون بخش‌هايي از بدنه‌ي پل آسيب ديده است و چند روزي است مسوولان سازمان ميراث فرهنگي اصفهان داربست‌هاي مرمتي روي شانه‌هاي سي‌وسه پل بسته‌اند و در حال انجام بندكشي بر بخش‌هايي از پل هستند تا اين شكاف و ديگر آسيب‌هاي موجود بر بدنه‌ي پل را اصلاح كنند. اين در حالي است كه به باور كارشناسان مرمت، آسيب‌هاي وارد شده بر قامت سي‌وسه پل بيش از آن‌كه به مرمت‌هاي دم‌دستي نياز داشته باشند به بررسي‌هاي كارشناسي و همچنين علت‌يابي نياز دارند.
سي‌وسه پل كه 295‌متر درازا و 75/13متر پهنا دارد، ۱۵‌دي‌ماه ۱۳۱۰ خورشيدي به‌ شماره‌ي ثبت ۱۱۰ به‌عنوان يكي از نخستين اثرها در سياهه‌ي آثار ملي ايران به ثبت رسيده‌ است. سي‌وسه پل در زمره‌ي نخستين آثاري است كه شاه عباس، دستور ساخت آن را داد.  

 







6744

28 امرداد ماه در بمبی  

 

نوروز  جشن سال نوي پارسي‌هاي هندوستان، 28 امردادماه جشن گرفته شد.

برپايه‌ي گاهشماري كه از سوي گروهي از پارسيان هند پيروي مي‌شود، امسال 1381 سال از به فرمانروايي رسيدن يزدگرد ساساني مي‌گذرد.
گاهشمار كنوني پارسيان كه از آن با نام «تقويم شاهنشاهي» ياد مي‌شود، با تقويم زرتشتيان ايران(تقويم فصلي)‌تفاوت‌هايي دارد كه به شوند(:دليل) درنظرنگرفتن كبيسه پيش آمده است.
حساب كبيسه‌ در زمان ساسانيان، به اين صورت نگاه داشته‌مي‌ِده‌است كه هر 120 سال يكبار، يك ماه را به سال مي‌افزوده‌اند و سال، 13 ماهه مي‌شده‌است. برپايه‌ي آنچه پژوهشگران مي‌گويند، از سال 508 خورشيدي تا امروز، حساب كبيسه در گاهشمار شهنشاهي پارسيان نگاه داشته نشده و از همين روست كه جشن سال نو كه برابر با اورمزد و ماه فروردين در هنگام بهار بوده‌است، امروز به 28 امردادماه، يعني در ميانه‌ي تابستان منتقل شده‌است. اين تاريخ، از چندين سال پيش تاكنون كه مبناي تاريخ گاهشمار پارسيان، ثابت مانده‌است، در همين روز برگزار مي‌شود و جابه‌جا نمي‌شود.
این آيين  با نوروز ایران شباهت چنداني  ندارد اما ردپايي كمرنگ از آيين‌هاي ايراني را مي‌توان در آن ديد.
نگاره‌هايي از اين جشن كهن را كه در هند برگزار شده‌است، در دنباله مي‌بينيد.


 

 









ریختن آب پشت سر مسافر

هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه ميكرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعهاي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده عربها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد.

ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند. . (البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاحالديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اينكه عربها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه عربها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشهاي از مسجد خفته و تازيانهاي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشارهاي كردند و پاسخ دادند: «مگر نميبيني، آن اميرالمؤمنين است.»
سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.

تمدن شهر سوخته

در روزگاران دور که بشر تازه یک‌جا نشین شده بود، شهری در سیستان پدید آمد که به گفته‌ی باستان‌شناسان به لحاظ بافت شهری، جمعیت، برنامه ریزی شهری و ... اولین شهر جهان بود. شهر سوخته و تمدن هوشمند و خلاق آن با بیش ازپنج‌هزار سال قدمت، به‌عنوان بزرگ‌ترین استقرار شهرنشینی در نیمه‌ی شرقی فلات ایران، نمونه‌ای منحصر به ‌فرد و حکایت‌گر واقعی علم، صنعت و فرهنگ گذشته‌های دور این مرز و بوم می‌باشد.

 

شهر سوخته در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند. محوطه باستانی شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد، توسط مهاجرانی كه از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت كرده‌اند، بنا شده است.سند یا کتیبه ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص کند هنوز به دست نیامده و به دلیل آتش سوزی در دو دوره زمانی بین سال های 3200 تا 2750 قبل از میلاد «شهر سوخته» نامیده می شود.«کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او «سر اورل- اشتین» با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی«مارتیسو توزی» از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت.شهر سوخته دارای تشکیلات مرتب و منظمی بوده و از بعد سازمان‌دهی اجتماعی نیز جزو شهر‌های پیشرفته‌ی زمان خود بوده است. وجود نظام مرتب و منظم آب‌رسانی و تخلیه‌ی فاضلاب، دانش پزشکی پیشرفته و صدها عامل دیگر بر اهمیت این منطقه افزوده است.

این شهر از نادرترین شهرهای باستانی است که در آن، زنان عهده دار امور مالی خانواده‌شان بوده‌اند.بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد.  در جریان حفاری‌های فصل های گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌‌کرده اند. در شهر سوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری،انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگو قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌‌کردند. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. اینک به برخی از این پیشرفت های شگفت انگیز اشاره می کنیم:

نخستین چشم مصنوعی جهان


برای نخستین بار در شهر سوخته یك چشم مصنوعی متعلق به 4800 سال پیش كشف شد. این چشم مصنوعی متعلق به زنی 25 تا 30ساله بوده که در یکی از گور های شهر سوخته مدفون شده بوده است.جمجمه زن صاحب چشم مصنوعی شهر سوخته چشم مصنوعی روی جمجمه او دیده می‏شود.


چشم مصنوعی یافت شده در چشم چپ او کار گذاشته شده و با وجود گذشت زمان نزدیک به 4500 سال از ساخته شدن آن هنوز سالم است.جنس این چشم مصنوعی یافت شده هنوز بطور کامل مشخص نشده است اما به نظر می رسد در ساخت آن از قیر طبیعی مخلوط به نوعی چربی جانوری استفاده شده است.در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ‌های داخل چشم توسط مفتول‌‌های طلایی به قطر كمتر از نیم میلی‌متری طراحی شده‌اند. مردمك این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی كه تقریباً یك لوزی را تشكیل می‌دهند در پیرامون مردمك دیده می‌شود.سرپرست گروه باستان شناسي شهرسوخته سيد منصور سيد سجادي  :براي نخستين بار در شهر سوخته يک چشم مصنوعي پيدا شد . مطالعات اوليه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعي بودهاست . همين مطالعات نشان مي دهند که زير طاق ابروي زن مذکور آثار آبسه ديده مي شود. به علت طول زمان زيادي که بخش زيرين اين چشم مصنوعي با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانيکي پلک چشم نيز در روي آن مشهوداست . جنس و ماده اي که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخيص آن به آزمايشهاي بعدي موکول شده است اما به نظر مي رسد که چشم مزبور از جنس قير طبيعي که با نوعي چربي جانوري مخلوط شده است ساخته شده است . در روي اين چشم مصنوعي ريز ترين مويرگهاي داخل کره چشم توسط مفتول هاي طلايي به قطر کمتر از نيم ميلي متر طراحي شده اند مردمک چشم در وسط طراحي شده و جز از آن تعدادي خطوط موازي که  تقریباً يک لوزي را تشکيل مي دهدند درپيرامون مردمک ديده مي شود از دو سوراخ جانبي واقع در دو سوي اين چشم مصنوعي جهت نگهداري و اتصال آن به حدقه چشم استفاده مي شده است . بررسي هاي انسان شناسانه نشانداده که به احتمال بسيار زياد زن مزبور داراي سني بين 25 تا 30 سال بوده و دو رگه (سياه و سفيد) بوده است . اشياء پيدا شده در اين قبر دو قسمتي عبارت بوده اند از ظرفهاي سفالي ، مهرهاي تزييني ، يک کيسه جرمي و يک آينه مفرقي . قدمت اين قبر و چشم مصنوعي به حدود 2800 سال بيش ازميلاد و 4800 سال پيش از اين مي رسد . مطالعه جهت دستيابي به اطلاعات بيشتر در اين مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

جراحی مغز

یکی شگفت‌انگیزترین یافته‌‌های این شهر، پیدایی نشانه‌های کهن‌ترین جراحی مغز درشهر سوخته است. جمجمه‌ای از دختر دوازده یا سیزده ساله که در 4800 سالپیش، پزشکان آن دیار برای درمان بیماری هیدروسفالی (جمع شدن مایع درجمجمه) بخشی از استخوان جمجمه او را برداشته و جراحی کردند که مدت‌ها بعد از این عمل زنده مانده است.

اسكلت كامل پيدا شده از يك دختر 14 ساله كه مورد جراحي مغز قرار گرقته است...چهره اين دختر توسط اندام شناسان باستان شناس در تصوير فوق باز سازي شده است.

 محل كشف اسكلتهاي مورد جراحي قرار گرفته به همراه وسایل زینتی و چندکوزه


خط کش 5 هزار ساله

در طی کاوش های انجام گرفته در شهر سوخته یک خط کش ساخته شده از چوب آبنوس کشف شد. دکتر سید منصور سید سجادی، سرپرست هیات باستان‏شناسی شهر سوخته درباره خط کش کشف شده گفت: این خط کش به طول 10 سانتیمتر با دقت نیم میلیمتری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده اند.

قدیمی ترین تخته نرد جهان

از گور باستانی موسوم به شماره 761 کهن ترین تخته نرد جهان به همراه 60مهره ی آن در شهر سوخته پیدا شد. این تخته نرد بسیار قدیمی تر از تخته نردی است که در گورستان سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود.

تاس های بازی كشف شده به همراه تخته نرد در شهر سوخته

این تخته نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطیل است. روی این تخته نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است. این تخته نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در یک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رایج در شهر سوخته یعنی از لاجورد، عقیق و فیروزه است.


نخستین انیمیشن جهان


باستان شناسان هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می دهد. هنرمندی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزی را طراحی كند كه به سمت درخت حركتو از برگ آن تغذیه می کند.


باستان‌شناسان با نزدیک كردن این تصاویر به یكدیگر موفق شدند نمونه‌ای ازیك تصویر متحرك را در قالب یك فیلم 20 ثانیه‌ای به دست آورند.
سرپرست تیم كاوش در شهر سوخته درباره كشف اخیر خود گفت: «حركت بز به سوی درخت و تغذیه او از برگ درختان در 5 حركت مصور شده است. در این تصاویر نه تنها بز به سمت درخت حركت می‌كند، بلكه جهش وی و پریدن بز روی برگ درختان كاملا دیده می‌شود.»
به گفته این باستان‌شناس، بز از جمله حیواناتی است كه در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و می‌تواند با یك حركت جهشی به سمت بالا حركت كند. هنرمن دنقاش شهر سوخته‌ای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر كردن جهش این بزشده است.
از این جام برای نوشیدن استفاده می‌شده است. ارتفاع این جام 10 سانتی‌متر است و روی یك پایه استوار شده است «سجادی» درباره منحصر به فرد بودن این تصاویر در دنیای باستانی گفت: «تاكنون در دوره‌های پیش از تاریخی چنین تصاویری دیده نشده و ما برای اولین بار به این تصویر در شهر سوخته برخورد كرده‌ایم. در بسیاری از ظروف، اشكالی را می‌بینیم كه تنها تكرار شده‌اند، اما حركتی در آنها دیده نمی‌شود. تحقیقات ما نشان داده  است كه این نقش، قدیمی‌ترین ایده مردمان باستان برای ارایه «تصویر متحرك» و به تعبیر امروزی «انیمیشن» است.»
از دیگر اشیای مهم از میان هزاران شی یافت شده، می‌توان از سفال با امضای سفال‌گر بر روی آن، چکش، سوزن، شهرک‌های مسکونی و ساختمان‌های همه‌گانی هم‌چون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهی خشک کرده، برنج، زیره، کوره‌های سفالگری، کوره‌های ذوب فلزات، دکمه، تبر، بندکفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قاب‌های چوبی، کفش، کمربند و ... نام برد.

گورستان شهر سوخته

خاکستر جسد یک انسان

کشف ابزار جراحی مغز 5 هزار ساله در هرمزگان

معاون ميراث‌فرهنگي اداره کل ميراث‌فرهنگی، صنايع‌دستی و گردشگری استان هرمزگان از کشفيات تازه در عمليات حفاری تپه مارون واقع در شهرستان رودان خبر داد.

«عباس نوروزي» در گفتگو با ميراث آريا، گفت: در اکتشافات و لايه‌برداري‌هاي اخير که در محوطه باستان‌شناسي تم‌مارون توسط گروه باستان‌شناسي انجام شده، ابزار جراحي مغز انسان مربوط به هزاره سوم پيش از ميلاد مسيح کشف شده است.

او ادامه داد: در گذشته نيز نمونه‌هايي از اين آثار در شهر سوخته سيستان مشاهده شده که در کف خانه‌هاي مسکوني هزاره‌هاي پيش از ميلاد پيدا شده‌اند.

معاون ميراث‌فرهنگي اين استان با اشاره به اينکه کشف چنين آثاري مي‌تواند نتايج مهمي در يافته‌هاي باستان‌شناسي را ثابت کند، اظهار داشت: دانش بشر در دوره‌هاي متوالي با شيوه‌هاي مختلف به بلوغ رسيده است و همچنين اقوام باستاني حاضر در اين مناطق از هوش و درايت منحصر به فردي در حل مشکلات و مسايل پزشکي برخوردار بوده‌اند.

«نوروزي» بيان داشت: همچنين در سطوح بالايي تم‌مارون نيز آثاري مربوط به دوره اشکاني مشاهده شده که نشان‌دهنده آن است که بشر در دوره‌هاي مختلف تاريخي در اين محوطه سکونت داشته است.

او شرايط جغرافيايي اين منطقه در گذشته را نيز تشريح کرد و افزود: اين منطقه داراي محدوده وسيعي از تپه‌هاي باستاني بوده و به دليل قرار گرفتن در ميان دو رود به بين‌النهرين کوچک شباهت داشته است.